کروات ها دیکتاتور هستند؟

      ۰۶ اسفند ۱۳۹۴      ۰       22791 بازدید        
حسن باباصفری، کاپیتان بیست و هشت ساله و اصفهانی تیم ملی هندبال، به اندازه مسیر یک ساعته منزل تا محل تمرین این روزهایش، درباره تمام مشکلات و حاشیه هایی که احتمالا حسرت المپیک را تا چهار سال بعد به دل هندبال ایران خواهد گذاشت، حرف زدیم.
هفته نامه همشهری جوان – محمد امیرپور: صداقت و سادگی اش اجازه نمی داد هیچ سوالی را باری به هر جهت و به نیت از سر باز کردن پاسخ بدهد. با محسن باباصفری، کاپیتان بیست و هشت ساله و اصفهانی تیم ملی هندبال، به اندازه مسیر یک ساعته منزل تا محل تمرین این روزهایش، درباره تمام مشکلات و حاشیه هایی که احتمالا حسرت المپیک را تا چهار سال بعد به دل هندبال ایران خواهد گذاشت، حرف زدیم؛ کاپیتانی که در هیچ کدام از استدلال هایش درباره ناکامی هندبال یک طرفه به قاضی نرفت و وقتی خواستیم آخرین حرف نگفته اش را بگوید، از ورزشکاران رشته های دیگری اسم برد که این روزها در چه شرایط سخت و تنگناهای مالی ای تمرین می کنند و دغدغه این روزهای کاپیتان هندبال ایران شده اند؛ ورزشکارانی که هر چند نامشان به امانت پیش ما باقی ماند اما مشکلاتشان مثل روز جلوی مسئولان ورزش ایران روشن است.

مربی دیکتاتوری داشتیم!

ده سال پیش والیبال و بسکتبال و هندبال، در یک سطح بودند. بسکتبال بعد از چند سال تیم اول آسیا شد، والیبال جهانی شد اما هندبال با اینکه گاهی جرقه می زد و خیلی امیدوارمان می کرد اما در این سال ها همیشه نتایج سینوسی داشت؟

این را قبول دارم که هند بال ایران گاهی در اوج قرار می گرفت و گاهی آن قدر افت می کرد که انتظارات مردم را برآورده نمی کرد. بحث ناکامی هندبال در سال های دورتر که خیلی مدیریتی است اما اگر بخواهیم عملکرد تیم را در یکی دو سال گذشته آنالیز کنیم، ما روند خوبی داشته ایم. نایب قهرمانی آسیا و شکست در فینال برابر قطری که بهترین های دنیا را استخدام کرده، نتیجه مثبتی برای هندبال به حساب می آید یا حتی مدال نقره ای اینچئون که واقعا فراتر از انتظارها بود. اما در چندوقت گذشته هندبال وارد بحران هایی شد که نمی توان فقط فدراسیون یا مربی یا بازیکنان را در آنها مقصر قلمداد کرد.

حداقل در هفت، هشت سالی که من عضو تیم بودم، بحران هایی داشتیم که همیشه روی موفقیت تمی سایه می انداخت؛ مثلا در همین دوره قهرمانی آسیا که سهمیه مستقیم المپیک هم محسوب می شد، سورپرایز بزرگ ما خط زدن بازیکنان بزرگی بود که مربی قبل از شروع تورنمنت آنها را کنار گذاشت. سه تا از بهترین بازیکنان تیم و حتی آقایان رجبی که کاپیتان سابق تیم بود، خیلی راحت کنار گذاشته شدند. این اتفاق جرقه اولیه حاشیه در اردوی تیم شد.

چرا این حاشیه ها باعث شد که در مسابقات مهمی مثل انتخابی المپیک، بهترین ستاره های المپیک جا بمانند و آماده وارد بازی های قهرمانی آسیا نشویم؟

برادران استکی که ستاره های تیم بودند، به خاطر مخالفت باشگاه هایشان نتوانستند در اردوهای تیم در اروپا حاضر شوند، علیرضا موسوی هم برای صادر نشدن ویزایش جا ماند و لژیونرهای هم هیچ کدام نبودند. با همین ترکیب وارد اردوهای اروپایی شدیم. با اینکه ترکیب تیم خیلی جوان شده بود اما در لهستان در بازی های تدارکاتی مقابل باشگاه های خوب این کشور، فوق العاده ظاهر شدیم. فکر کنید رو به روی تیم خوبی مثل جمهوری چک با ۱۱۲ گل عقب افتادیم اما در نهایت خیلی نزدیک بازی را واگذار کردیم. میانگین سنی تیم ما ۲۳- ۲۲ سال بود و بچه ها بی تجربه بودند. همه فکر می کردند همین بازی های دوستانه خوب نقطه اوج تیم است و یک جوری دچار غرور کاذب شده بودند.

اما تیم هیچ وقت طراوت یک تیم آماده را در مسابقات بحرین نداشت؟

اردوهای بلندمدت و اینکه باید مداوم در سفر باشیم، خسته کننده است و ما یک روز قبل از شروع مسابقه مان با عربستان، به بحرین رسیدیم. قبل از اولین دیدارمان با عربستان که خیلی هم سرنوشت ساز بود، فقط یک ساعت تمرین کرده بودیم و این اصلا منطقی نیست. از طرفی چون روابط سیاسی ما و عربستان هم خوب نیست، فکر می کردیم باید بیشتر از صددرصد توانمان را بگذاریم.

همین استرس، کار را خراب کرد و نتوانستیم کنترل بازی را در زمین در دست بگیریم. اشتباهاتی هم از سمت مربی و بازیکنان بود اما خودمان هم انتظار باخت به عربستان را نداشتیم. در چند سال گذشته،  همیشه عربستان را برده بودیم، هر چند که هدف کشورهای عربی مسابقات جهانی است و تمام نیرو و دقت خود را برای این بازی ها می گذارند.

ظاهرا فدراسیون اطلاعات اشتباهی از تعداد تیم های صعودکننده به جام جهانی داشت؟

به دلیل اشتباهی که در ایران اتفاق افتاده بود، گفته بودند پنج تیم به جام جهانی می رود. ما هم پنجمی را در بحرین به دست آوردیم اما ناگهان گفتند چهار تیم به جام جهانی می رود. همین چیزهای جزئی بود که همه اش یکجا جمع شد و کوه شد و هندبال نتوانست آنچه را که می خواست و انتظارش را داشت، به دست بیاورد و این کار را برای ما سخت کرد.

مربی دیکتاتوری داشتیم!

حال این تیم از نظر روحی زیاد خوب نبود؛ از مصاحبه های بازیکنان علیه مربی بگیرید تا حاشیه هایی که داخل اردو بود. کادر فنی و بازیکنان، حمایت متقابل را از هم نداشتند؛ مثلا چند ماه پیش بازیکنان ایرانی در مسابقه ای رفتند سمت مربی حریف، ماچک- که مربی سابق ایران بود- و بغلش کردند و خودشان را هنوز شاگرد ماچک می دانستند اما رابطه عرفان اسماعیلاجیچ و بازیکنان، استاد و شاگردی نبود.

بله، دقیقا. به نکته خیلی خوبی اشاره کردید. ما ایرانی ها آدم هایی خونگرم و خوش طبع هستیم و مربی ای در ایران موفق است که روی عواطف و روحیات ما کار کند. خودم را مثال می زنم؛ هر مربی ای به من روحیه بدهد و با من حرف بزند، می توانم از صرف به ۱۰۰ برسم و سرم را برایش بدهم. اما عرفان در این زمینه واقعا ضعیف است. من حتی به عنوان کاپیتان تیم پیشنهاد دادم اگر قرار است عرفان اینجا باشد و به این شکل ارتباط برقرار کند، حداقل یک مربی روان شناس کنار تیم بگذارند که بتواند از لحاظ روحی- روانی بچه ها را شارژ کند.

عرفان اعتقادات عجیبی داشت؛ مثلا اگر بازیکنی توی روز بدش بود و نمایش خوبی نداشت، به بازیکن کم محلی می کرد تا به قول خودش به بازی برگردد. شاید این مدل رفتاری در اروپا جواب بدهد اما قطعا روی ایرانی های احساساتی جواب نمی داد.

کنار ماندن ستاره های هندبال از تیم ملی به خاطر کوتاهی بازیکنان بود یا خواسته های عرفان؟

حدود هفت، هشت نفر از بازیکنان از تیم ملی کنار ماندند که همه این بازیکنان با نظر عرفان از تیم کنار گذاشته شدند. بی اغراق اگر همین بازیکن ها بودند، شاید می توانستیم قطر را هم ببریم. در فینال تورنمنت قبلی با اختلاف چهار، پنج گل به قطر باختیم و اگر ستاره هایمان بودند، شاید نتیجه چیز دیگری می شد. عرفان متاسفانه در ارتباط با بچه های تیم کوتاهی کرد. او می توانست مهربان تر باشد، با بچه ها ارتباط خوبی بگیرد و جو خوبی در اردوی تیم برقرار کند اما هیچ کاری نکرد.

فدراسیون وقتی می دید بین سرمربی و بازیکنان اختلاف افتاده، سعی در میانجیگری نکرد؟

البته فدراسیون می خواست این کار را بکند اما یک طرف قضیه هم این است که که وقتی یک مربی خارجی می آورند، همه مسئولیت ها را به او می سپارند؛ یک جورهایی به مربی خیلی اعتقاد داشتند. ما یک کمیته فنی داشتیم؛ کمیته ای که باید از قبل همه چیز را پیش بینی می کرد. باید از تیم هایی که عرفان قبلا سرمربی آنها بود، سوال می کردند که این چه شیوه ای برای مربی گری داشته است.

کمیته فنی در این باره ضعیف عمل کرد؛ می توانست مربی بهتری انتخاب کند. البته عرفان از لحاظ فنی کارهای خوبی هم کرد؛ بدنسازی بچه ها خیلی خوب بود و مربی دروازه بان های خوبی داریم اما از لحاظ روحی و روانی عرفان با ما خوب نبود. حتی رئیس فدراسیون- حاج آقا مهدوی- هم به این موضوع پی برد و با عرفان دو، سه جلسه گذاشت. اوضاع یک مقداری بهتر شد اما کلا مربی های کروات بداخلاق هستند. این مشکل را پنج سال پیش زمان جام ملت ها با مربی ای به نام ریمانیچ هم داشتیم. کروات ها کلا آدم های عصبی و مغروری هستند و رابطه خوبی با کسی ندارند.

یعنی می خواهید بگویید کروات ها دیکتاتور هستند؟

بله. دقیقا دیکتاتور بود؛ یعنی مرغشان یک پا دارد. وقتی می گویند این کار را بکن، باید این کار صورت بگیرد یا اصلا دوست ندارند به بازیکنان نزدیک شوند. این چند جلسه ای هم که برای عرفان گذاشتند باز هم خوب شد، رفتارهایش تغییر کرد، اما متاسفانه دیگر دیر شده بود.

هیچ وقت از شما نخواستند که به عنوان کاپیتان تیم دیوار حائل بین مربی و بقیه بازیکنان باشید؟

من با عرفان خیلی صحبت می کردم. من با مربی های خیلی بزرگی کار کرده ام. با والدوآماتیچ کار کرده ام که سرمربی تیم ملی صربستان است مربی خیلی بزرگی است و زمان بازی در تاتابانیای مجارستان با او کار کردم. خیلی چیزها هم از او یاد گرفتم و اتفاقا رابطه خوبی هم با من و موسوی داشت اما با عرفان شاید بیشتر از ده بار حرف زدم، انصافا هم یک جاهایی را کوتاه می آمد؛ مثلا درباره بازیکنان جداشده خیلی اصرار کردم که برگردند اما در بحث فنی که ما نمی توانستیم وارد شویم. این در حیطه کاری من نیست. من یک بازیکن حرفه ای هستم و وارد این کارها نمی شود. جالب این که هر وقت می باختیم، متاسفانه من شروع کننده جلسه رختکن بودم و من باید یخ رختکن را باز می کردم و عرفان واقعا در این زمینه ها مشکل داشت.

مربی دیکتاتوری داشتیم!

به خاطر این اتفاقات سیاسی اذیت نشدید؟ کارشکنی ای از سمت مسئولان بحرینی مسابقات یا تماشاگران حس نکردید؟

مهم ترین چیز ویزای سجاد استکی بود. درخواست ویزای سجاد را داده بودیم و ویزایی را که می توانستند یک ساعته بدهند، ندادند. آنها می دانستند اگر سجاد به بازی بحرین برسد، کار برای آنها خیلی خطرناک می شود و بحرین را می بریم. دقیقا بعد از بازی با بحرین، ویزای سجاد را صادر کردند. روز بازی با بحرین هم یک اتوبوس عجیبی – شبیه اتوبوس های مدرسه – برای ما آوردند.

اتوبوس آن قدر دیر آمد و استرس گرفتیم که حتی نرسیدیم در رختکن لباس هایمان را عوض کنیم و در اتوبوس لباس ها را عوض کردیم. ترافیک منامه هم که دیوانه کننده بود و مدام می ترسیدیم سر ساعت به استادیوم نرسیم. اما هنگام بازی بیشتر تماشاگران ایرانی بودند و حتی بازی که تمام شد، داشتند ما را تشویق می کردند.

باید قبول کنیم که المپیک را از دست داده ایم. اگر قرار باشد همگروه هایی مثل اسلوونی و سوئد و اسپانیا را شکست دهیم که باید قهرمان المپیک شویم؟!

ما باید واقع بین باشیم. زورمان به اسپانیا و سوئد و اسلوونی نمی رسید. می رویم و می جنگیم تا بتوانیم نمایش خوبی داشته باشیم. حتی نیم نگاهی هم به برد داریم اما واقعا اگر ما الان بتوانیم این سه تا تیم را ببریم، در المپیک هم باید قهرمان شویم. باید واقع بین باشیم. الان هر کسی که من را در کوچه و خیابان می بیند، می گوید ما انتظار نداریم الان شما بروید و اینها را ببرید.

اگر صحبتی دارید بفرمایید.

ما الان ورزشکاران خیلی خوبی در استان اصفهان و همه کشور داریم که هیچ حمایت مالی ای ندارند. ورزشکاران تکواندو، کاراته، دوومیدانی و… که الان یا تیم ندارند یا پولی نمی گیرند. دوستانی دارم که نمی شود اسمشان را آورد که حتی از پول شخصی و جیب خودشان هزینه می کنند. واقعا از مسئولان ورزشی کشور خواهش می کنم که بیشتر به ورزشکاران رشته هایی مثل کاراته، دوومیدانی، تکواندو و هندبال برسند.

از «بابا»ی مجارها تا حسرت فوتبالیست شدن

عابدزاده هم هندبالیست بود!

به رزومه ات که نگاه می کنیم، جزء لژیونرهای موفق ورزش ایران به حساب می آیی؟

واقعا دیر رفتم اروپا. سپاهان آن زمان مخالفت کرد. قرارداد سه ساله داشتم و نگذاشتند بروم اما بالاخره پارسال جور شد که بروم مجارستان. تاتابانیا اولین تیم هندبال در تاریخ مجارستان است و چند دوره قهرمانی و نایب قهرمانی دارد. در مجارستان، هندبال، ورزش اول این کشور است؛ از لحاظ رسانه، مردم و… اما متاسفانه در ایران چندان به هندبال بها نمی دهند. همین الان چهار، پنج بازیکن جوان در تیم ملی داریم که خیلی راحت می توانند در بهترین لیگ های اروپایی بازی کنند.

فکر می کنم برعکس والیبالی ها که به خاطر قراردادهای بالای داخلی از بازی در اروپا فراری هستند، هندبالی ها حداقل برای درآمد بالاتر هم که شده، از بازی در اروپا استقبال می کنند؟

بازیکنان ایرانی در لیگ های اروپایی حداقل دو یا سه برابر بیشتر از ایران پول می گیرند. پاداش ها، امکانات خوب و… هم که هست؛ مثلا زمانی که در اروپا بازی می کنی، بهترین خانه و ماشین را در اختیارت قرار می دهند و حقوقت هر ماه در حسابت است. در ایران باشگاه ها زیر بار پرداخت همان قراردادهای پایین نیم روند.

در لیگ ایران الان وضعیت قراردادها چطور است؟ از نظر مالی بهتر شده است؟

الان سقف قرارداد در لیگ هندبال حدود ۱۵ تا ۲۰۰ میلیون است که در ایران ۴-۳ نفر می گیرند، سه- چهار نفر دیگر قراردادی بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون می گیرند و مابقی بازیکنان هندبال قطعا زیر ۱۰۰ میلیون تومان قرارداد می بندند. همین امسال را اگر مثال بزنم، جزء یکی دو تیم در لیگ، بقیه تیم ها از شروع لیگ یک هزار تومانی به بازیکنانشان پرداخت نکرده اند؛ واقعا هیچ پولی!!

صابون بی پولی به تن محسن باباصفری کاپیتان هم خورده ظاهرا. انگار می خواستی به خاطر بازی های ملی، امسال را در لیگ ایران بازی کنی اما باشگاهت منحل شد؟

دو تا پیشنهاد خوب خارجی داشتم. قرار بود با علیرضا موسوی بروم دیناموبخارست رومانی. علیرضا رفت و قراردادش را بست و مدیربرنامه من حتی قراردادم را فرستاد که یکدفعه پیشنهاد نانت فرانسه هم رسید، حتی پول بیشتری هم می دادند. آمدم ایران برای رقت و فتق کارهای مکه تیم «گوهرزمین» هم پیشنهاد بازی داد. بالاخره تصمیم گرفتم به خاطر قول و قرارهایی که با مسئولان گوهرزمین گذاشته بودم، ایران بمانم. باور کنید مدیربرنامه ام ده بار گفت این بزرگ ترین اشتباه زندگی ات می شود. چند وقت بعد با تیم ملی رفتم اردوی اروپا. وقتی برگشتم، دیدم تیم منحل شده.

مربی دیکتاتوری داشتیم!

هیچ وقت وسوسه نشدی کاش دروازه فوتسال بودی که توی چشم تر است؟ اصلا فاصله زیادی بین دروازه بانی فوتسال و هندبال وجود دارد؟

نه، اتفاقا دروازه بان های خوب ایران مثل احمدرضا عابدزاده، اول هندبالیست بوده اند. خیلی از دروازه بان های هندبال هم بعدا رفتند سمت فوتبال. همین علیرضا صمیمی که الان دروازه بان تیم ملی فوتسال شده، با خود من در تیم ملی جوانان هندبال همبازی بود. خود من هم هفده ساله بودم که دو نفر از مسئولان باشگاه ذوب آهن آمدند با اصرار که چرا با این قد و قامت و استایل نمی آید دروازه بان فوتبال بشوی. اما خب تازه ملی پوش نوجوانان هندبال شده بودم. با خودم گفتم الان در تیم ملی هستم و کار اشتباهی است که رشته ام را عوض کنم و نرفتم. حقیقتش چندباری هم افسوس خوردم که چرا همان وقت ها نرفتم سمت فوتبال.

در مجارستان خیلی هندبالیست ها را تحویل می گیرند؟

توی مجارستان هر کسی یک اسم کوتاهی دارد، به من هم باباصفری نمی گفتند و صدایم می کردند بابا. مردم سر تمرین یا توی خیابان و فروشگاه ها خیلی می آمدند و عکس می گرفتند. مجارستان کشوری است که مردمش عاشق هندبال هستند.

دروازه بان تیم ملی هندبال افغانستان را که هنگام مهاجرت با همسر و فرزندش در دریای یونان غرق شد، می شناختی؟

نه، ندیده بودمش و وقتی شنیدم، خیلی ناراحت شدم. حالا دروازه هندبال یا هر کس دیگری. خیلی دل خراش بود و این که دروازه بان هندبال بود، حتی همذات پنداری بیشتری هم داشت و بیشتر ناراحتم کرد.

دسته بندی : چهره ها, چهره های ایرانی
برچسب ها :

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

به روایت تصویر

آرشیو »
  • کاریکاتور: خانه گران شد!
  • عکس تیپ پاییزی ماریا شاراپووا
  • عکس نوشته هاش عاشقانه سری ۴
  •  تصاویر جذاب و دیدنی روز
  • عکس نوشته های زیبا و مفهمومی
  • انتخاب یک زن ایرانی در مسابقه جذاب ترین مهمانداران جهان
  • عکس های جدید از  لیندا کیانی